Thursday, 27 August 2009

ما پیشرفت کردیم

و نمی ذاریم تاریخ تکرار شه

خیلی از پدر مادرای ما موقع اعدام های دهه ی شصت سکوت کردن

حتی خوشحالم بودن عقب افتاده ها

چون اعدامی ها

چپ بودن.کومونیست بودن.بی دین بودن.منافق بودن

چون با اعدامی ها هم عقیده نبودن

اما ما پیشرفت کردیم

کسائی که تو زندانن

با اینکه ممکنه با ما هم عقیده نباشن

با این که ممکنه ازشون خوشمون نیاد

ولی اگه بخوان بلائی سرشون بیارن

مطمئنیم که

نمی ذاریم تاریخ با همون سکوت تکرار بشه

یعنی

اونقدر تخم داریم

که بخایم حتی مخالفامون زنده باشن

Wednesday, 26 August 2009



وقتی داشتم پیاده می شدم

پاهامو دست مالی کرد

و من تازه متوجه شدم

که در تمام ِ طول راه

اون چسبیده بود به من

و پاهای من

مالیده بود به پاهاش و

تحریکش کرده بود

در حالی که من فکر می کردم

چون اون پنجاه سالشه و

ریشاش سفید شده

هیچ وقت این اتفاق نمیفته

خوب

حالا می فهمم که

امکان داشت همین اتفاق برای بابام افتاده باشه

وقتی پشتش رو موتور می شستم و

پاهام می مالید به کونش.

Sunday, 23 August 2009

از آینه ها صد بار پرسیدم

بگوئید لعنتی ها

بگوئید

من چه عیب و ایرادی دارم؟

من چه عیب و ایرادی دارم؟

که او مرا نمی خواهد

که او این طور از من متنفر است.

که این طور خنده دار به نظر می رسم.

به دوستان ِ مست ِ پاتیلم می گویم

:چیزی مضحک تر از این مست کردن ِ ما وجود داره؟

کمدی رقص های مستی ِ ما

خوب اگه هر کدوممون بریم یه گوشه کظ کنیم

با یه موزیک ِ نالون

بازم

آیا چیزی مضحک تر از ما وجود دارد؟

دوستان

چرا ما هر کاری می کنیم در تنمان زار می زند

چرا هر لباسی برایمان گشاد و تنگ است

و چرا هر کار می کنیم

دلقک های خنده دار تری می شویم

من از خودم متنفرم

ما از هم متنفریم

و ما از دنیایمان که هیچ رقمه اندازه مان نمی شود

متنفریم

متنفریم

حتی در صف ِ اول آنارشیست ها مضحکیم

در زنجیره ی انسانی مضحکیم

نو کمونیست ِ افراطی ِ مضحکیم

لیبرال دموکراتِ احمق ِ مضحکیم

رپ و جز و پست راک ِ مضحکیم

رادیکال انقلابی ِ مضحکیم

اصلاح طلب ریویزیونیست ِ مضحکیم

تو سری خور های مضحکیم

ما به واقع از هم بدمان می آید

و اصلاً موجودات ِ شادی نیستیم

وقتی افسرده می شویم

از همیشه خنده دار تریم

همه چیز ِ این جهان به ما دهن کجی می کند

دفرمه بودنمان را به رخمان می کشد

و ما با مستی ها و های کردن های هیستریک

سعی می کنیم از نگاه ها پنهان شویم

و خودمان را

و نفرتمان را

و عقب افتادگی

و جلو افتادگیمان را

فراموش کنیم

ما در خانه های خالی از سکنه

سکس های دست ِ جمعی راه می اندازیم

کون و کس ِ همدیگر می گذاریم

و هر و هر و هر

به اصطلاح

می خندیم

و آنقدر بلند می خندیم

که صدای قهقه ی دنیا به گوشمان نرسد

ما متوجه هستیم

که آینه ها

مسخره مان می کنند


Saturday, 22 August 2009


"دوباره شروع شد

چه دنیای نفرت انگیزی

چه تکرار ِ پوچ ِ کسالت آوری

با چه آدمای نکبت و احمقی باید روبروشم

یه مشت جنازه

لعنت به این زندگی ِ تخمی"

آدمائی هستن

هر روز که چشماشون رو باز می کنن

توی رختخواب

این جمله ها رو با خودشون تکرار می کنن