ما را در خیابان های شهرمان مثل ِ سگ می زنند
حق نداریم در خیابان راه برویم
حق نداریم در خیابان بایستیم
حق نداریم در خیابان رانندگی کنیم
خیابان نداریم
خانه هم نداریم
چون پول نداریم
ما را از خانه ها مثل ِ سگ بیرون می اندازند
ما را به کشور های دیگر راه نمی دهند
چون پاسپورت و پول نداریم
ما گه ِ زیادی می خُریم که هستیم.
آقا جان
یا صاحب الامر
یا امام زمان
بگذار چند دقیقه ای توی راه پله ی خانه ی درندشتتان
با تو راز و نیاز کنیم
عرق بخوریم
بشاشیم
شیره بخوریم
بالا بیاوریم
برای چند دقیقه کرکی هروئینی چیزی
سخت است
آقا جان.
بنده ی تو بودن سخت است.
در کشور ِموروثی ات سگت بودن سخت است.
ما را ببخش که با گستاخی ِ تمام در ما یملکت زاده شدیم.
کتکش را می خوریم.
ما کمینه سگان هنوز هم چشم به رحمت ِ گاه و بی گاه تو داریم
زنده ایم
کتکش را می خوریم
برایت پارس می کنیم
سرمان را پائین می اندازیم
کتکش را می خوریم
مولا جان
ای صاحب و سرور ِ ما
ای چوپان ِ گله های میلیونی
ای نایب ِ قایم
یا فصل الختام
بیا و خدائی کن
دیگر ما را کتک نزن
زنده بودن را بر ما ببخشای
طرح توزیع سیانور رایگان را
جایگزین هدف مند کردن ِ یار ا نه ها کن
از شرمان راحت می شوی
هزینه اش هم کمتر است
باشد که هلاکتمان در راحت
جبران ِ گستاخی ِ گناه ِ آغازین ِمان باشد
باشد که شاید این گونه
رستگار گردیم.